![]() |
![]() |
|
| تا توانستم ندانستم چه سود ... چون که دانستم توانستم نبود |
|
حالا من اینجا نشستم روبه روی بوم دنیا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 17:45 توسط محمد رضا |
|
|
روزها می گذرد و من از پنجره کوچک تنهائی خويش به خيابان پر از خاطره و کوچه تنگ و به هر کس که شبيه تو در اين رهگذر است ديده می دوزم و نوميد به خود می گويم < خبری از او نيست > ديگر از ماندن در چنبره خاطره ها که مرا سخت به خود می فشرد - بيزارم باز می گردم و در دل به تمام باورها که مرا عاشق ديدار تو کرد - بی صدا می خندم دلم از پنجره و خاطره و کوچه گرفت چشم می پوشم از اين بس به همه احساسم که وفا نيز دروغ است ٬ دروغ از تو هم می گذرم - پنجره را می بندم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 12:59 توسط محمد رضا |
|
|
تو آسمون كاغذی ،من موندم واین همه غم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 23:5 توسط محمد رضا |
|
|
به یاد بغض و،رنگ تبعید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 15:39 توسط محمد رضا |
|
|
شراب خواستم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 10:10 توسط محمد رضا |
|
|
دوباره شروع از گفتن است ، نا تمام گفتن |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 3:25 توسط محمد رضا |
|
|
کنون که تابستان در گذر است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:36 توسط محمد رضا |
|
|
دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ اند
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 1:42 توسط محمد رضا |
|
|
قسم به اسم پاک تو
قسم به عطر خاک تو
قسم به عاشقی، قسم
به آنچه لایقی قسم
قسم به چشم روشنت
به هم ترانه بودنت
قسم به من، قسم به تو
قسم به عشق من به تو
قسم به شب، ستاره، ماه
به رسم اولین نگاه
قسم به بی کسی، قفس
به رسم آخرین نفس
قسم به دل سپردگی
قسم به مرگ و زندگی
قسم به قلب گرم تو
که بسته قلب من به تو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:55 توسط محمد رضا |
|
|
تو به من خندیدی
و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 18:34 توسط محمد رضا |
|
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:23 توسط محمد رضا |
|
||||||||
|
سلام من این شعر رو به همه دوستان تقدیم میکنم .................................................................................................. من به یک احساس خالی دلخوشم ......................................................... این عکسم تقدیم میکنم به اونیکه می گه دارم می رم ؟
البته این دوستت دارم از طرف من نیستا. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:55 توسط محمد رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نشسته ماه بر گردونه عاج . به گردون مي رود فرياد امواج . چراغي داشتم، كردند خاموش، خروشي داشتم، كردند تاراج .... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|