بيايي و خانه بوي تو بردارد
 بيايي و اينه روي تو بردارد
 بيايي و نماني و بماند بو
بيايي و نماني و بماند رو
 بيايي و نماني و من آبيار درختي ناپيدا شوم به گلدان نامي
 هر روز کاسه ي غزلي بريزم پاش
 هر عصر قيچي بيتي بردارم و هرس بکنم حواشي آفتابي اش را
بيايي و باراني شود خانه از وزش تو
 بيايي و خانه توفاني شود از تپش من
 بيايي و مرز فصل ها بشکند وچار فصل يگانه شود
 در يک تبسم دندان نما و يک کرشمه گيسويت
بياي و نماني ، نماني و بگريزي و انکار کني همه چيز را به واژه ي يک نه
با معني معطر هزار آري
 بيايي و خانه بوي تو بردارد
 بيايي و اينه روي تو بردارد
 بيايي و پاي نازکت آب بدهد
 آهوي نخ نماي قالي را تا از پس پنجاه سال تشنگي
سيراب ، موي نو برآورد و
چالک خيز بزند فراز چکاد و بايستد آن بالا
 شاخ در شاخ آفاق بامداد