بیایی و نمانی
بيايي و خانه بوي تو بردارد
بيايي و اينه روي تو بردارد
بيايي و نماني و بماند بو
بيايي و نماني و بماند رو
بيايي و نماني و من آبيار درختي ناپيدا شوم به گلدان نامي
هر روز کاسه ي غزلي بريزم پاش
هر عصر قيچي بيتي بردارم و هرس بکنم حواشي آفتابي اش را
بيايي و باراني شود خانه از وزش تو
بيايي و خانه توفاني شود از تپش من
بيايي و مرز فصل ها بشکند وچار فصل يگانه شود
در يک تبسم دندان نما و يک کرشمه گيسويت
بياي و نماني ، نماني و بگريزي و انکار کني همه چيز را به واژه ي يک نه
با معني معطر هزار آري
بيايي و خانه بوي تو بردارد
بيايي و اينه روي تو بردارد
بيايي و پاي نازکت آب بدهد
آهوي نخ نماي قالي را تا از پس پنجاه سال تشنگي
سيراب ، موي نو برآورد و
چالک خيز بزند فراز چکاد و بايستد آن بالا
شاخ در شاخ آفاق بامداد

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 19:55 توسط محمد رضا
|